۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

جوانی

--------------------------------------------------------------------------------

چه قدر ما زود پیر و تنها شدیم

این تقصیر ما نبود که ما زو پیر شدیم

خیلی ها همراه زمانه شدند

زمانه از راه به در شده بود

همین طور جلو می رفت و ما دوست نداشتیم که به راه او به روش او جلو رویم

سرکش و طغیان گرسریع جلو می رفت

این بود که او رفت و ما ماندیم با تمام چیز هایی که دوستشان داشتیم

ونخواستیم زمانه آن ها از ما بگیرد

خیلی خیلی زود پیر شدیم

پیر و تنها

نخواستیم که دل بکنیم

در مرام و مسلک ما نبود

چرا زمانه یک هو رفیق نیم راه شد؟

که از راه به درش کرد؟

دلمان بود جانمان بود

بالایش دل و جان داده بودیم

قرار نبود به این مفتی ها ازشان دل بکنیم

دل بکنیم و رهایشان کنیم

که تا زمانه سرکش شد و از راه بدر ماهم همه چیز از یادمان برود

از یادمان برود خانه ی مادر بزرگ

از یادمان برود کوچه پس کوچه های اتابک و افسریه و نفیس اهللی

از یادمان برود ماچ های مادر بزرگ

از یادمان برود اذان مغرب مسجد محل با تمام صدای بوق بوق ماشین ها و موتور ها را

از یادمان برود قیمه ی نزری شمع شام قریبان را

از یادمان برود چوب کبریتی که در جوب آب سوار بر آن ملوانش می شدیم

از یادمان برود شبهای تابستان وذوق خوابیدن روی پشت بام

از یادمان برود آهنگ ها و تصنیف هاو آواز های خودمان

از یادمان برود دسته ها وگلاب و اسفند و کندر و زغال سرخ و تاول روی دستمان

از یاد مان برود بخار اتوشوی و سرمای زمستان و دست های سردمان

از یادمان برود آتش بازی و دوچرخه سواری و کارت بازی کردن و پلاک و تشتک و باد بادک بازی کردن هایمان

از یادمان برود دویدن روی جدول های خیابان

از یادمان برود سیب زمینی های داغ و سوخته ی توی آتش و کوه و خانه ی رستم

از یادمان برود تمام چیز هایی که دوست شان داشتیم

چه قدر زود پیر شدیم و چه قدر دیر به دنیا آمدیم

زمانه که همین طور میرود و می تازد

همه این ها هم که یک به یک د ارند فراموش می شوند مثل خیلی های که فراموش شدند

اسفند دود کردن ها هم انگار نتوانست جلویش را بگیرد

بد سرم کلاه رفت اخوی بد

فقط انگار همین آهنگ هاو تصنیف ها و آواز ها برایم مانده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظرتان را راجع وبلاگ بگوييد